جویبارلغتنامه دهخداجویبار. (اِ مرکب ) کنار جوی آب . (برهان ) : ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن . حافظ. || جایی که در آن جوی آب بسیار باشد. (برهان
جویباری بخاریلغتنامه دهخداجویباری بخاری . [ ری ِ ب ُ ] (اِخ ) محمدابراهیم بن محمد، مکنی به ابواسحاق . از فضلا و علما و شاعران عهد آل سامان بوده و گویند زرگری مینموده است . او راست : بسبز
اشامی جویباریلغتنامه دهخدااشامی جویباری . [ ] (اِخ ) در فرهنگها ذکری از شاعری هست که گاهی نام او را اشامی جویباری و گاهی اشنانی جویباری نوشته اند و در کلمه ٔ «موبد» این شعر را بنام او آو
اشنانی جویباریلغتنامه دهخدااشنانی جویباری . [ ] (اِخ ) در لغت نامه ٔ اسدی بیت ذیل از این شاعر برای کلمه ٔ موبد شاهد آمده است :ز اردی بهشت روزی ده رفته روز شنبه کستی فکند و زنار باده بدست
جویباری بخاریلغتنامه دهخداجویباری بخاری . [ ری ِ ب ُ ] (اِخ ) محمدابراهیم بن محمد، مکنی به ابواسحاق . از فضلا و علما و شاعران عهد آل سامان بوده و گویند زرگری مینموده است . او راست : بسبز