حاشیۀ باند پروازstripواژههای مصوب فرهنگستانکنارههای تسطیحشدۀ باند پرواز، از قبل از آستانه تا انتهای باند، که در برابر بارهای واردۀ ناشی از وزن هواپیما و خودرو آتشنشانی و ماشینهای برفروب مقاوم است مت
حاشیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دامن ۲. طراز، فراویز ۳. طرف، گوشه، کرانه، کنار، کناره، لب، لبه، مرز ۴. هامش ≠ متن ۵. تعلیقه، شرح، پانویس، پانوشت، توضیح ۶. حاشیت، اطرافیان، وابستگان
حاشیهلغتنامه دهخداحاشیه . [ ی َ ] (ع اِ) حاشیت . حاشیة. کنار. کناره . کرانه : اگر از این جهت غباری برحاشیه ٔ خاطر شریف نشسته است ارش این جنایت را ملتزم شوم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی
حاشیۀ باند پروازstripواژههای مصوب فرهنگستانکنارههای تسطیحشدۀ باند پرواز، از قبل از آستانه تا انتهای باند، که در برابر بارهای واردۀ ناشی از وزن هواپیما و خودرو آتشنشانی و ماشینهای برفروب مقاوم است مت
کلنگلغتنامه دهخداکلنگ . [ ک ُ ل َ ] (اِ) پرنده ای است کبودرنگ و درازگردن بزرگتر از لک لک که او را شکار کنند و خورند و پرهای زیر دم او را بر سر زنند. (برهان ). مرغی است بلندپرواز
شاهینلغتنامه دهخداشاهین . (اِ) پرنده ای باشد شکاری و زننده از جنس سیاه چشم . (برهان قاطع). پرنده ای است که بدان شکار کنند. (شرفنامه ٔ منیری ). یکی از مرغان شکاری بسیار جسور و باش
غزلغتنامه دهخداغز. [ غ ُ ] (اِخ ) صنفی از ترکان غارتگر بوده اند که در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس کردند. (برهان قاطع). غ