حسادتلغتنامه دهخداحسادت . [ ح َ دَ ] (ع مص ) حسد ورزیدن . بد خواستن . تمنا کردن انتقال نعمت و فضیلت از کسی بسوی خویش یا زایل شدن از وی . (آنندراج ). رشک . رشک بردن . حسد. بدخواهی
حسادتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی م] حسادت، حسد سوء ظن، بدگمانی، عدم اعتماد، ناباوری رنجش، غبطه، عقدۀ خودکمبینی، همچشمی، مسابقه، غریزۀ مالکیت
حصادتلغتنامه دهخداحصادت . [ ح َ دَ / ح ِ دَ ] (ع اِ) حصادة. هنگام درودن کشت . درودنگاه . هنگام درو. (منتهی الارب ). || گیاهی است که از خوردن آن گوسفند را علت حباط عارض گردد. || ک