خانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. سرا، منزل، مسکن، دار، بیت ۲. آپارتمان، کاشانه ۳. اتاق، وثاق، حجره ۴. چاردیواری، سرپناه ۵. اقامتگاه، ساختمانمسکونی، ماوا ۶. کلبه، سراچه ۷. آلونک، کوخ ۸. دولتس
خانهدیکشنری فارسی به انگلیسیabode, home, domicile, dwelling, habitation, house, housing, lodging, menage, ménage, pigeonhole, place, residence, rooms, tenement
زاری کنانلغتنامه دهخدازاری کنان . [ ک ُ ] (ق مرکب ) نالان . گریان : بدینسان همی رفت زاری کنان که آمد بدان بارگاه کیان . فردوسی .یحیی چون بشنید، زاری کنان روی بکوه نهاد.(قصص الانبیاء
عدم آبادلغتنامه دهخداعدم آباد. [ ع َ دَ ] (اِ مرکب )کنایه از دنیای دیگرست . مرگ که خاتمت زندگی است و مرادف با عدم خانه و عدم زار و عدم گاه است : کس نیامد به جهان کز غم ابنای جهان کف
حسرت زارلغتنامه دهخداحسرت زار. [ ح َ رَ ] (اِ مرکب ) حسرتخانه . حسرتکده . آرمان خانه . حسرت آباد. جای حسرت و اندوه . || کنایت از دنیای فانی : صد بهار آرزو گل ریز گشت و عاقبت برنیامد
تره زارلغتنامه دهخداتره زار.[ ت َرْ رَ / رِ / ت َ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) بستانی که همه جور تره درآ ن کارند و سبزی زار. (ناظم الاطباء). آنجا که بقولات کاشته اند. آنجا که صیفی کارند. |
کدیورفرهنگ نامها(تلفظ: kadivar) (در قدیم) صاحب خانه ؛ مالک خانه ؛ کدخدا ؛ کشاورز ، زارع ؛ باغبان ؛ (در متون مانوی پارتی) به معنی دنیادار و جهاندار آماده .