خشاوهلغتنامه دهخداخشاوه . [ خ ِ وَ / وِ ](اِمص ) پیرایش بستان و باغ و کشت زار از علفهای خودرو و هرزه و سنگ و خس و خاشاک . وجین . (از برهان قاطع)(از فرهنگ جهانگیری ). || پیرایش در
خشاوه کردنلغتنامه دهخداخشاوه کردن . [ خ ِ وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاک کردن پالیز از خار و خاشاک . (صحاح الفرس ). وجین کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). || پیراستن درخت . تشذیب : شذب ال
خاوهلغتنامه دهخداخاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) از قراء بهنام و از توابع ری است . حمداﷲ مستوفی در ضمن نام بردن نواحی ری چنین می آورد: «قلعه ٔ طبرک بجانب شمال در پای کوه افتاده است ول
خاوهلغتنامه دهخداخاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران واقع در 5هزارگزی جنوب علیشاه عوض . این ده در جلگه قرار داردو آب و هوایش معتدل و سکنه اش 334 تن اس
خاوهلغتنامه دهخداخاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم . واقع در 15 هزارگزی جنوب خاوری کهک و 34 هزارگزی جنوب راه اصفهان به قم . این دهکده در کوه
خشاوه کردنلغتنامه دهخداخشاوه کردن . [ خ ِ وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پاک کردن پالیز از خار و خاشاک . (صحاح الفرس ). وجین کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). || پیراستن درخت . تشذیب : شذب ال
مشذبلغتنامه دهخدامشذب . [ م ِ ذَ ] (ع اِ) داس که بدان خشاوه کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، مشاذب . (ناظم الاطباء). داس رزبر. (دهار) (مهذب
مصرملغتنامه دهخدامصرم . [ م ِ رَ ] (ع اِ) داس خشاوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دوک تراش . (مهذب الاسماء).
جلامةلغتنامه دهخداجلامة. [ ج ُ م َ ] (ع اِ) پشم فریز. (منتهی الارب ). آنچه از پشم برند و قیچی کنند. (از اقرب الموارد). || آنچه از خشاوه بیرون آید. (منتهی الارب ).
خشاولغتنامه دهخداخشاو. [ خ ِ ] (اِمص ) پیرایش بستان و باغ و کشت زار از علفهای خودرو و هرزه و سنگ و خس و خاشاک آنها را برداشتن . خشاوه . (ناظم الاطباء). || پیرایش درخت از شاخه ها