خشتیاریلغتنامه دهخداخشتیاری . [ خ َ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب است به خشتیار که نام آباء و اجدادی است . (از انساب سمعانی ).
خشتیاریلغتنامه دهخداخشتیاری . [ خ َ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب است به خشتیار که نام آباء و اجدادی است . (از انساب سمعانی ).
ختینلغتنامه دهخداختین . [ خ َ ] (ع ص ) مختون . ختنه کرده شده . آنکه او را ختنه کرده باشند. (از متن اللغة) (منتهی الارب ) (معجم الوسیط).
خرتینلغتنامه دهخداخرتین . [ خ ُ ] (اِ) زُبْره . (آثارالباقیه عن القرون الخالیه ). رجوع به زُبره شود.
خشایندگیلغتنامه دهخداخشایندگی . [ خ ُ ی َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت خوش آمدن . عمل خوش آمدن . (یادداشت مؤلف ).
خشایندهلغتنامه دهخداخشاینده . [ خ ُ ی َ دَ / دِ ] (نف مرکب ) خوش آینده . به خوشی آورنده . (یادداشت مؤلف ).