خلعفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخراج، انفصال، برکناری، عزل ≠ نصب ۲. معزول، برکنار، مخلوع ≠ منصوب، برگماری ۳. در آوردن، ریشهکن کردن، کندن
خلالغتنامه دهخداخلا. [ خ َ ] (ع حرف ) حرف استثنا بمعنی جز. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خلأ بالاhigh vacuumواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خلأ که فشار آن بین 2ـ10×1 تا 6ـ10×1 میلیمتر جیوه باشد
خلأ بالاhigh vacuumواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خلأ که فشار آن بین 2ـ10×1 تا 6ـ10×1 میلیمتر جیوه باشد