منبل دارولغتنامه دهخدامنبل دارو. [ مَم ْ ب َ ] (اِ مرکب ) رستنیی باشد که آن را بجهت نیک شدن جراحتها و زخمهای تازه استعمال کنند و به لغت اهل مغرب نیمه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). نام
منبلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تنبل؛ بیکار.۲. نوعی داروی گیاهی که بر زخم و جراحت میگذارند: ◻︎ گفت پالانش فرو نِه پیشپیش / داروی منبل بنه بر پشت ریش (مولوی: ۲۰۳).
منبللغتنامه دهخدامنبل . [ مَم ْ ب َ ] (ص ) کاهل و بیکار. (از برهان ). کاهل و سست . (غیاث ) (آنندراج ). بیکار و کاهل و تنبل . (ناظم الاطباء). کاهل و بیکاره . (انجمن آرا). سست و ض
منبکلغتنامه دهخدامنبک . [ مِم ْ ب َ ] (اِ) گیاهی را گویند که از آن جاروب سازند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).به این صورت در کتب طب یافته نشد. ظاهراً مصحف «منبل » است .
منبل دارولغتنامه دهخدامنبل دارو. [ مَم ْ ب َ ] (اِ مرکب ) رستنیی باشد که آن را بجهت نیک شدن جراحتها و زخمهای تازه استعمال کنند و به لغت اهل مغرب نیمه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). نام
کنارلغتنامه دهخداکنار. [ ک ُ / ک ُن ْ نا ] (اِ) میوه ای باشد سرخ شبیه به عناب لیکن از عناب بزرگتر است و در هندوستان بسیار می باشد و شیرین و نازک می شود و به عربی آن را سدر می گو