دریالغتنامه دهخدادریا. [ دَرْ ] (اِ) معروف است و به عربی بحر خوانند. (برهان ) (از آنندراج ). آب بسیار که محوطه ٔ وسیعی را فراگیرد و به اقیانوس راه دارد مجموع آبهای نمکی که جزء ا
دریالغتنامه دهخدادریا. [ دَرْ ] (اِخ ) سومین از عماد شاهیان در برار که از حدود 936 تا 968 هَ . ق . سلطنت کرد. (از طبقات سلاطین اسلام لین پول ).
دریعلغتنامه دهخدادریع. [ دُ رَ ] (ع اِ مصغر) مصغر درع است به معنی زره ، برخلاف قیاس ، چه قیاس آن دریعة است بالهاء. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
shipperدیکشنری انگلیسی به فارسیدریا نورد، محموله کشتی، مسافر کشتی، اهرم ساعت، حمل کمننده کالا با کشتی