دندان مزدلغتنامه دهخدادندان مزد. [ دَ م ُ ] (اِ مرکب ) نقد و یا جنسی را گویند که چون جمعی از فقرا و مساکین را مهمانی و ضیافت کنند بعد از خوردن طعام بدیشان دهند، و این رسم در قدیم متع
دندان مزدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مزد دندان؛ مزد خوردن چیزی.۲. پولی که پس از مهمانی و اطعام به مهمان مستمند بدهند.
دندانلغتنامه دهخدادندان . [ دَ ] (اِ) سن . (ترجمان القرآن ) (از برهان ) . هر یک از ساختمان های سخت استخوانی که در دو فک بالا و پایین مهره داران (یا در بسیاری از مهره داران پست )
دندانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل ، نیش، عاج، مروارید اره، شانه، دندانه دندان پیش، نیش، ثنایا، آسیا، کرسی، کرسیکوچک، کرسی بزرگ، عقل، انیاب دندانشیری، دندان همیشگی، دندان دائمی، دندان
دندان بهالغتنامه دهخدادندان بها. [ دَ ب َ ] (اِ مرکب ) کنایه ازدندان مزد است . (انجمن آرا). رجوع به دندان مزد شود.
دیش پولیلغتنامه دهخدادیش پولی . (اِ مرکب ) دندان مزد. دیش به ترکی دندان است و دیش پولی وجهی بوده که در دوران استبداد، رعایا در سر سفره ٔ مأمورین دولت مینهاده اند پیش از ناهار بعنوا
هدیه ٔ دندانلغتنامه دهخداهدیه ٔ دندان . [ هََ دْ / هَِ دْ ی َ / ی ِ ی ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایت از زری است که بعد از آن که جمعی از فقرا و مساکین را ضیافت کرده باشند به رسم ه
مزدلغتنامه دهخدامزد. [ م ُ ] (اِ) اجرت کار کردن باشد اعم از کار دنیا و آخرت . (برهان ). چیزی که به جای زحمت کار کردن به کسی دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اجرت . (آنندراج )
مژدلغتنامه دهخدامژد. [ م ُ ] (اِ) به معنی مزداست که اجرت کار کردن باشد. (آنندراج ) : ز قیصر ترا مژد بسیار بادمسیحا روان ورا یار باد. فردوسی .مزد. رجوع به مزد شود.- به مژد فرادا