دودآلودیلغتنامه دهخدادودآلودی . (حامص مرکب ) حالت دودآلود. تیره و دودناک شدن . دودگرفتگی . دودزدگی . رجوع به دودآلود شود.
دودالبقللغتنامه دهخدادودالبقل . [ دُل ْ ب َ ] (ع اِ مرکب ) کامپایی . کرمی است که در تره ها افتد. (ازمفردات ابن بیطار). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن شود.
عضادتینلغتنامه دهخداعضادتین . [ ع ِ دَ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عضادة (در حال نصب و جر). دو بازوی در. دو دالان در. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به عضادة و عضادتان شود.
چالیکلغتنامه دهخداچالیک . (اِ) نوعی بازی طفلان . نوعی وسیله ٔ بازی مخصوص اطفال . نوعی بازی اطفال که در هر استان ایران بنامی معروف است و اسم مخصوص دارد. نام دو پاره چوب که در بازی
تقطیعلغتنامه دهخداتقطیع. [ ت َ ] (ع مص ) گوناگون عذاب کردن : قطع اﷲ علیه العذاب تقطیعاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آبرا آمیختن در شراب . (منتهی الارب )
درودگاهلغتنامه دهخدادرودگاه . [ دُ ] (اِخ ) قریه ای است میانه ٔ دو رودخانه ٔ دالکی و خشت افتا، ده فرسخی جنوبی زیراه . (فارسنامه ٔ ناصری ). دهی است از دهستان زیراه بخش برازجان شهرست
دالدوزلغتنامه دهخدادالدوز. (نف مرکب ) دوزنده ٔ دال ، و دال نقشها بود که بر جامه دوزند. دوزنده ٔ نقش ها بشکل دال . قلاب دوز. (دیوان نظام قاری ص 199). آنکه نقش بر جامه دوزد : گوشی ا