راحتی سفرride qualityواژههای مصوب فرهنگستانمیزان آسودگی و رضایتی که مسافر در یک وسیلۀ نقلیۀ درحالحرکت ازلحاظ شدت و بسامد ارتعاش، تاب، غلت، تکان ناشی از تغییر آهنگ شتاب و جز آن احساس میکند
راحتیدیکشنری فارسی به انگلیسیcomfort, convenience, coziness, ease, easiness, easy, homeliness, homeyness
راحتیلغتنامه دهخداراحتی . (ح َ) (حامص ) (مأخوذ از راحت عرب و یاء مصدری متداول در زبان فارسی ) آسایش . (آنندراج ).- کفش راحتی ؛ دم پایی .|| طشت متوضا. (آنندراج ). || چراغی است ک
راحتیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. راحت بودن.۲. (صفت نسبی، منسوب به راحت) ویژگی آنچه در استفاده از آن، آسایش وجود دارد: لباس راحتی.۳. (اسم) نوعی مبل.۴. (اسم) = راحتالحلقوم
ویژگیهای خدماتservice attributesواژههای مصوب فرهنگستانجنبههایی از یک سامانۀ حملونقل عمومی که در انتخاب مسافر تأثیرگذار است، مانند زمان سفر و قطعیت انجام آن و راحتی و ایمنی و هزینه و میزان شلوغی و احتمال ایستادن م
بیخودیلغتنامه دهخدابیخودی . [ خوَ / خ ُ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیخود. مقابل هشیاری . ناهشیاری . مدهوشی . (ناظم الاطباء). بی خبری : جواب داد که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد. (
ترک کردنلغتنامه دهخداترک کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بهشتن . رها کردن . هشتن . واگذاشتن . یله کردن . بگذاشتن .بینداختن و گذشتن از چیزی . صرف نظر کردن از هر چه موجود است . (از ی
فراغتلغتنامه دهخدافراغت . [ ف َ غ َ ] (ع مص ) پرداختن . فراغ . رجوع به فراغ شود. || (اِمص ) فرصت و مهلت . (ناظم الاطباء). مجال : دوست دیوانی را فراغت دیدار دوستان وقتی بود که از
جامهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پوشاک؛ لباس: ◻︎ قضا کشتی آنجا که خواهد بَرَد / وگر ناخدا جامه بر تن دَرَد (سعدی۱: ۱۴۲).۲. [قدیمی] پارچۀ دوخته یا نادوخته. ٣. [قدیمی] بستر. ٤. [قدیمی] هرچیز گ