راسولغتنامه دهخداراسو. (اِ) جانوری است که آن را موش خرما گویند. (لغت محلی شوشتر خطی متعلق به کتابخانه مؤلف ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (برهان ) (از جهانگیری ). موش خرما که بتازی ا
راسوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپستانداری کوچک با پوستی به رنگ قهوهای مایل به قرمز، دست و پای کوتاه، و پوزۀ دراز که هنگام احساس خطر بوی ناخوشایندی از خود متصاعد میکند؛ موشخرما.
راسوفرهنگ انتشارات معین(اِ.) موش خرما؛ حیوانی است پستاندار و گوشت خوار با پوزة باریک و موهای سفید یا زرد.
راسواسلغتنامه دهخداراسواس . [ س ْ ] (اِخ ) قصبه ای است از توابع ایالت یالوه هندوستان ، که جمعیت آن 5170 تن میباشد. (از قاموس الاعلام ترکی ج 3).
راسوملغتنامه دهخداراسوم . (ع اِ) نوعی از مهر که بدان سر خمها و مانند آن را مهر کنند. (ناظم الاطباء). بمعنی روسم که مهر باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). روسم . روشم . (المعرب جوال