راشلغتنامه دهخداراش . (اِ) توده و انبار غله ٔ پاک شده را گویند مرادف جاش . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (از فرهنگ رشیدی ). توده و انبار غله .(غیاث اللغات ). توده و انبار غله
راشلغتنامه دهخداراش . (ع اِ) پر مرغ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || مرغی که پر درآورده . (از اقرب الموارد).
رعشلغتنامه دهخدارعش . [ رَ ع ِ ] (ع ص ) مرد بددل و ترسنده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). جبان . (از اقرب الموارد). || آنکه می لرزد. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || مرد ش
رعشلغتنامه دهخدارعش . [ رَ] (ع مص ) یا رَعَش . لرزه گرفتن کسی را و لرزیدن او.(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). لرزان شدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). لرزه گرفتن کسی را.
راشدلغتنامه دهخداراشد. [ ش ِ ] (اِخ ) لخمی . عمروبن معاذ لخمی مکنی به ابوبلتعه که گویند حضرت رسول (ص ) او را از طرف خود بنمایندگی نزد مُقَوقِس به مصر فرستاد. (از امتاع الاسماع ج
راشدلغتنامه دهخداراشد. [ ش ِ ] (اِخ ) کوفی . ابن مضارب ، از امرا و بزرگان کوفه بود که به اتفاق شمربن ذی الجوشن و دیگران با مختار به محاربه پرداخت . (از حبیب السیر چ خیام تهران ج
راشدلغتنامه دهخداراشد. [ ش ِ ] (اِخ ) ابن حبیش . احمد وابن خزیمة و طبرانی و برخی دیگر او را در شمار صحابه یاد کرده اند ولی بغوی در سماع حدیث او شک کرده و او را از صحابه ندانسته