ردلغتنامه دهخدارد. [ رَدد ] (ع اِمص ) مقابل قبول . (یادداشت مؤلف ). نپذیرفتن . مردود کردن : رد خلق چون قبول ایشان بودو قبول ایشان چون رد. (کشف المحجوب ). دست رد بر روی التماس
خرخریلغتنامه دهخداخرخری . [ خ َ خ َ ] (حامص مرکب ) حالت و رفتار خر گرفتن . حالت نفهمیدگی ولی غیرواقعی . حالت کودنی غیرحقیقی : از پی رد و قبول عامه خود را خر مساززآنکه نبود کار عا
رفراندوملغتنامه دهخدارفراندوم . [ رِ دُ ] (فرانسوی ، اِ) مراجعه به آراء و افکار عمومی برای رد و قبول امری . (فرهنگ فارسی معین ).
تصریعفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر بدیع، آوردن قافیه در مصراع اول ابیات غزل یا قصیده بعد از بیت اول، مانندِ این شعر: صبر کن ای دل که صبر، سیرت اهل صفاست / چارۀ عشق احتمال، شرط محبت وفاست ـ مال
قل هواللهیلغتنامه دهخداقل هواللهی . [ ق ُ هَُ وَل ْ لا ] (ص نسبی ) دراهمی بود که حجاج بضرب رسانید و قل هواﷲ احد بر آنها نقش بود...پیش ازحجاج نقش دراهم فارسی بود. (از اوزان و مقادیر مق