زعفلغتنامه دهخدازعف . [ زَ ](ع مص ) بر جای بکشتن . (تاج المصادر بیهقی ). بر جای کشتن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جارو زدن . پاک کردن
ضعفلغتنامه دهخداضعف . [ ض ِ ] (ع اِ) یک مثل چیز و ضِعْفاه دو مثل آن . یا ضعف مانند چیزی است هر قدر که زیاده باشد، و منه یقال : لک ضِعفه و یریدون مِثلیه او ثلثة امثاله لأنه زیا
ضعفلغتنامه دهخداضعف . [ ض ُ / ض ُ ع ُ ] (ع اِمص ) سستی و ناتوانی . خلاف قوت . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ضَعف . رجوع به ضَعف شود. ابوعمرو گوید ضَعف (بفتح اول ) لغت اهل تمی
ضعففرهنگ مترادف و متضادبیبنیگی، بیحالی، بیزوری، بیقوتی، درماندگی، زبونی، سستی، غش، فتور، ناتوانی، نقاهت، وهن ≠ قدرت، قوت
ضعفدیکشنری فارسی به انگلیسیdebility, defect, failure, faint, faintness, feebleness, frailty, impairment, impoverishment, languor, poverty, powerlessness, vulnerability, weakness
زعفوریلغتنامه دهخدازعفوری . [ زَ ] (اِ) نوعی جامه . نوعی پارچه ٔ ابریشمی : ... و از وی (استرآباد) جامه های بسیار خیزد از ابریشم ، چون مبرم و زعفوری گوناگون . (حدود العالم چ دانشگا
زعفران آلودهلغتنامه دهخدازعفران آلوده . [ زَ ف َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) وضر. (منتهی الارب ). طلائی رنگ . زردرنگ . آغشته به زعفران . زعفرانی : پدید آمد هلال از جانب کوه بسان زعفران آلوده
cutدیکشنری انگلیسی به فارسیبرش، قطع، بریدگی، شکاف، مقطع، تخفیف، چاک، معبر، کانال، جوی، بریدن، زدن، برش دادن، قطع کردن، کم کردن، پاره کردن، چیدن، دونیم کردن، گسیختن، گسستن، تقلیل دادن، ترا