زنبریلغتنامه دهخدازنبری . [ زَم ْ ب َ ری ی ] (ع ص ) گران از مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گران و جسیم از مردم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) نوعی از کشتی بزرگ .
زنبریةلغتنامه دهخدازنبریة. [ زَم ْ ب َ ری ی َ ] (ع اِ) زنبری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). گویند: زنبریة نوعی از کشتیهای بزرگ و ضخم است . رجوع به زنبر
زنبریةلغتنامه دهخدازنبریة. [ زَم ْ ب َ ری ی َ ] (ع اِ) زنبری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). گویند: زنبریة نوعی از کشتیهای بزرگ و ضخم است . رجوع به زنبر
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عمران بن حرب ، یا صالح بن عمران بن صالح بن عمران عبداﷲ، مکنی به ابی شعیب دعا. او بخاری الأصل است و از سعیدبن داود زنبری و ابونعیم فضل
قرقورلغتنامه دهخداقرقور. [ ق ُ ] (ع اِ) کشتی دراز یا بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از کشتی عجمی است که عرب نیز نام آن را در ادبیات خود به کار برده است : قرقور ساج ساجُه
گل کشلغتنامه دهخداگل کش . [ گ ِ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) آن که گل کشد. کسی که گل را حمل کند. عمله . کارگر بنایی . آنکه در بنایی گل کشد. || (اِ مرکب ) زنبری که در آن گل را از جایی ب
ساجلغتنامه دهخداساج . (اِ) درختی باشد بسیار بزرگ و بیشتر در هندوستان روید، طبیعت آن سرد و خشک است . (برهان ) (رشیدی ) (غیاث اللغات ).معرب درخت ساگ است ، و بهندی آنرا ساکهو نامن