زندهلغتنامه دهخدازنده . [زَ دَ / دِ ] (اِ) آهن چخماق و آتش زنه را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). زند. (فرهنگ جهانگیری ). || (ص ) هولناک . مخوف . مهیب . || بی کران .
زندهلغتنامه دهخدازنده . [ زِ دَ / دِ ] (اِخ ) لقب شیخ احمد جامی قدس سره السامی که او را زنده پیل می نامیده اند. (انجمن آرا). رجوع به زنده پیل شود.
زندةلغتنامه دهخدازندة. [ زَ دَ ] (اِخ ) شهری است به روم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم البلدان ). ابو عبیدةبن جراح رضی اﷲ عنه آن را بگشاد. (از معجم البلدان ).
زندةلغتنامه دهخدازندة. [ زَ دَ ] (ع اِ) چوب یا سنگ زیرین آتش زنه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به زند شود.