سنگ مثانهلغتنامه دهخداسنگ مثانه . [ س َ گ ِ م َ ن َ / ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حجرالمثانه . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به سنگ کلیه ، سنگ گرده و سنگ شود.
سنگفرهنگ مترادف و متضاد۱. جماد، حجر، صخره، لهنه ۲. سنجه، وزنه ۳. جسم رسوبی(در کلیه مثانه) ۴. واحد جریان آب ( ۵. معیار، محک ۶. سفت، سخت ۷. انعطافناپذیر ۸. بیرحم، قسی
سنگلغتنامه دهخداسنگ . [ س َ ] (اِ) سنگ در پهلوی به معنی ارزش و قیمت آمده «تاوادیا هَ . 164» . معروف است و به عربی حجر خوانند. (از برهان ). حجر. صخره . (ترجمان القرآن ترتیب عادل
سنگ اسپنکلغتنامه دهخداسنگ اسپنک . [ س َ گ ِ اِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آنرا به عربی حجرالاسفنج و حصاةالاسفنج خوانند و آن سنگی است که در میان بوته ٔ اسنفج بهم میرسد آنرا بسایند
حصوةدیکشنری عربی به فارسیسنگ فرش , سنگ فرش کردن , پينه دوزي , شن , ريگ , ماسه , سنگ مثانه , سنگريزه , شني , شن دار , متوقف کردن , درشن دفن کردن , شن پاشيدن
gravelدیکشنری انگلیسی به فارسیسنگ ریزه، شن، ماسه، ریگ، سنگ مثانه، متوقف کردن، در شن دفن کردن، شن پاشیدن
عسرالبولفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدشواری خروج ادرار و احساس درد در مجرای بول بهواسطۀ تولید سنگ مثانه یا علت دیگر.
سنگلغتنامه دهخداسنگ . [ س َ ] (اِ) سنگ در پهلوی به معنی ارزش و قیمت آمده «تاوادیا هَ . 164» . معروف است و به عربی حجر خوانند. (از برهان ). حجر. صخره . (ترجمان القرآن ترتیب عادل