سوجرونتنلغتنامه دهخداسوجرونتن . [ س َ ج َ ت َ ] (هزوارش ، مص )هزوارش «سوفرونتن سوکرونتین » ، پهلوی «آپورتن » آوردن . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بلغت ژند و پاژند به معنی آوردن
سوجرونتنلغتنامه دهخداسوجرونتن . [ س َ ج َ ت َ ] (هزوارش ، مص )هزوارش «سوفرونتن سوکرونتین » ، پهلوی «آپورتن » آوردن . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بلغت ژند و پاژند به معنی آوردن
سوجهلغتنامه دهخداسوجه . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از حومه ٔ دهستان بخش اشنویه ٔ شهرستان ارومیه . دارای 2680 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔاشنویه . محصول آنجا غلات ، حبوبات و توتون .
سوژهلغتنامه دهخداسوژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ) خشتک پیراهن و جامه و آنرا بغلک نیز گویند. (برهان ). خشتک جامه و سوجه . (فرهنگ رشیدی ). خشتک پیراهن . (آنندراج ). خشتچه : سوژه ٔ پیرهن و