شب ماهلغتنامه دهخداشب ماه . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان برده بره بخش اشترنیان شهرستان بروجرد. دارای 325 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن زراعت است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج
شبلغتنامه دهخداشب . [ ش َب ب ] (ع اِ) نوعی از زاج باشد و آن را زاج بلور خوانند و گویند که آن از کوه فروچکد و مانند یخ بفسرد و بهترین وی آن است که از جانب یمن آورند و گویند که
شبلغتنامه دهخداشب . [ ش ُب ب ] (اِخ ) نام موضعی است دریمن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء).
بلماءلغتنامه دهخدابلماء. [ ب َ ] (ع اِ) شب ماه تمام . (منتهی الارب ). شب بدر، بجهت بزرگی قمر در آن . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
کمویلغتنامه دهخداکموی . [ ک َ وا ] (ع ص ) شب ماه روشن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).