شورزمینلغتنامه دهخداشورزمین . [ زَ ] (اِ مرکب ) زمین شوره زار. زمین بی بر و بی حاصل . (ناظم الاطباء).
شورمینلغتنامه دهخداشورمین . [ رَ م َ ] (اِخ ) (به لفظ تثنیه و الشرم بمعنی «شق » است و شاید از همین ماده اشتقاق شده باشد) نام جایگاهی است در بلاد بنی طی . (از معجم البلدان ).
شورمینلغتنامه دهخداشورمین . [ رَ م َ ] (اِخ ) (به لفظ تثنیه و الشرم بمعنی «شق » است و شاید از همین ماده اشتقاق شده باشد) نام جایگاهی است در بلاد بنی طی . (از معجم البلدان ).