صحرالغتنامه دهخداصحرا. [ ص َ ] (از ع ، اِ) صحراء. دشت . ج ، صحراوات ، صحاری . (مهذب الاسماء). دشت هموار. گشادگی فراخ بی گیاه . بیابان . بر. هامون . زمین هموار و فراخ . اراجیح .
صحرافرهنگ انتشارات معین(صَ) [ ع . صحراء ] (اِ.) 1 - دشت . 2 - بیابان . ~ی کربلا کنایه از: جای فاقد آب و گیاه و دیگر امکانات .
صحرا نوردیدنلغتنامه دهخداصحرا نوردیدن . [ ص َ ن َ وَ دَ ] (مص مرکب ) بیابان نوردیدن . راه بیابان طی کردن . رجوع به صحرانورد و صحرانوردی شود.