صفت کردنلغتنامه دهخداصفت کردن . [ ص ِ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نعت . انتعات . (منتهی الارب ). اتصاف . (تاج المصادر بیهقی ). ستودن کسی یا چیزی را به نیکی یا زشتی یا بزرگی : چونین بتی
سفت کردندیکشنری فارسی به انگلیسیtauten, brace, clip, fasten, fix, set, starch, stiffen, strap, toughen
صفتفرهنگ مترادف و متضاد۱. نعت، وصف ۲. چونی، چگونگی، کیفیت ۳. خصلت، خو ۴. سجیه، مختصه، ویژگی ۵. عاطفه، غیرت ۶. رفتار، کردار ۷. لقب ≠ موصوف
صفتلغتنامه دهخداصفت . [ ص َ ف َ ] (اِخ ) هروی آرد: قریه ای است در جوف مصر نزدیک به لبیس که گویند گاوی را که بنی اسرائیل بذبح آن مأمور شدند بدانجا فروخته شد و در آن قبه ای است
انتعاتلغتنامه دهخداانتعات . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) صفت کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || اتصاف : انتعت المراءةُ بالجمال . (از اقرب الموارد).
توصیفلغتنامه دهخداتوصیف . [ ت َ ] (ع مص ) نیک صفت کردن . (آنندراج ). وصف و بیان حال . (ناظم الاطباء). وصف کردن . نشانی دادن . نشان گفتن . پیرایه گفتن . ستودن . ستایش . (یادداشت ب