عجبلغتنامه دهخداعجب . [ ع ُ ](ع اِمص ) ناز. (منتهی الارب ). زهو. (اقرب الموارد). || خویشتن بینی . (منتهی الارب ) : بچشم عجب و تکبر نگه بخلق مکن که دوستان خدا ممکن اند در اوباش
عجبلغتنامه دهخداعجب . [ ع َ ] (ع اِ) بُن ِ دنب . گویند آن نخستین چیزی است که آفریده شده و آخر چیزی است که پوسیده میشود.(منتهی الارب ) (آنندراج ). اصل الذنب عند رأس العصعص . (ا
اجبلغتنامه دهخدااجب . [ اَ ج َب ب ] (ع ص ) مجبوب . || بریده کوهان . (زوزنی ) (تاج المصادر): بعیرٌ اجب ّ؛ شتر کوهان بریده . (منتهی الارب ). || شتری که کوزپشت نباشد. || (اِ) فرج
عَجَبٌفرهنگ واژگان قرآنعجيب (عجب و تعجب به معناي اين است که امري که سببش براي انسان معلوم نيست بر نفس آدمي هجوم آورد و انسان ناگهاني با آن روبرو شود)