عروسلغتنامه دهخداعروس . [ ع َ ] (اِخ ) (تیم ...) نام تیمی بوده است ظاهراً به بخارا. (یادداشت مرحوم دهخدا) : دریغ تیم عروس و دریغ تیم ملک که این و آن سفط جبه بود و دستارم .سوزنی
عروسلغتنامه دهخداعروس . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) مرد و زن نوخواسته یکدیگر را. (منتهی الارب ). زن نوکدخدا و مرد نوکدخدا، مگر در عرف اطلاق این بیشتر بر زن کنند، و به ضمتین خواندن خطاست
عدنیلغتنامه دهخداعدنی . [ ع َ دَ ] (ص نسبی ) نسبت است به عدن که شهر مشهوری است به یمن . رجوع به عدنی (ابوعبداﷲ) شود. (از لباب الالباب ج 2 ص 126). || نسبت است به عمل نوعی از لباس
غنثلغتنامه دهخداغنث . [ غ َ ] (اِخ ) ابن افیان بن قحم بن معدبن عدنان از بنی مالک بن کنانة است . (از تاج العروس ). بطنی ازمالک بن کنانة. (اللباب فی تهذیب الانساب ج 2 ص 178).
ظلیملغتنامه دهخداظلیم . [ ظُ ل َ ] (اِخ ) ابن حنظلةبن مالک بن مرةبن مالک بن زیدمناةبن تمیم ، و ظلیم لقب اوست . (تاج العروس ). || یکی از بطنهای براجم و از ایشان است حکم بن عبداﷲب
علیملغتنامه دهخداعلیم . [ ع ُ ل َ ] (اِخ ) ابن عدی بن عمروبن معن . جدی جاهلی است از باهلة از قیس بن عَلان که از عدنانیة باشند. (از تاج العروس ج 8 ص 408). و رجوع به اللباب فی تهذ