ازیزلغتنامه دهخداازیز. [ اَ ](ع مص ) سرد شدن . سردی . || سخت جوشیدن . || بجوش آمدن . || شدت سیر. || آواز کردن ابر از دور. || چیزی را سخت جنبانیدن . || درآمیختن چیزیرا. || افروخت
عزیزلغتنامه دهخداعزیز. [ ع َ ] (اِخ ) ابن مالک بن عوف ، از بنی اوس ، از قحطانیه . جدی جاهلی است و از نسل او جرول بن مالک بن عمرو را که از صحابیان است میتوان نام برد. (از الاعلام
عَزِيزٍفرهنگ واژگان قرآنآن غالب ومقتدري که هرگز شکست نميپذيرد ، و کسي بر او غالب نميآيد . و يا به معناي کسي است که هر چه ديگران دارند از ناحيه او دارند ، و هر چه او دارد از ناحيه کسي ن