غَمٍّفرهنگ واژگان قرآناندوه و سختي (در آن معناي پوشش نيز هست ، گويا کربت و اندوه روي قلب را ميپوشاند )
غمدیکشنری فارسی به انگلیسیblue, care, dejection, depression, desolation, grief, melancholy, misery, sadness, shadow, sorrow
غملغتنامه دهخداغم . [ غ َ ] (ازع ، اِ) مخفف غَم ّ. رجوع به همین کلمه شود. این لفظ عربی است بتشدید میم ، و در فارسی بتخفیف میم استعمال کنند. بدان که در کلمه ٔ مفرد فارسی الاصل
غمگساریلغتنامه دهخداغمگساری . [ غ َ گ ُ ] (حامص مرکب ) دفع ملالت و دلتنگی . (ناظم الاطباء). گساردن غم . غمخواری . غمزدایی . دلداری و دلجویی : هرچند که غمگین بود نخواهداز پشه خردمند
گسارندهواژهنامه آزادگساردن به معنی خوردن. می خوردن یا غم خوردن گسارنده یعنی خورنده. نوشنده گسار امر بگساردن است و ترکیب گسار با کلمات دیگر مثل غمگسار. باده گسار و می گسار
انده گساردنلغتنامه دهخداانده گساردن . [ اَ دُه ْ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) شکستن اندوه . تسکین دادن و ازمیان بردن غم و غصه : کسی را که رود و می انده گساردبود شعر من هرگز انده گسارش ؟ناصرخسرو
گساردنلغتنامه دهخداگساردن . [ گ ُ دَ ] (مص ) گذاشتن . نهادن : چه گفت نرگس گفت ای ز چشم دلبر دورغم دو چشمش بر چشمهای من بگسار. فرخی . || گذراندن . طی کردن . سپری کردن : کار آنچنان
کساردنلغتنامه دهخداکساردن . [ ک ُ دَ ] (مص ) گساردن به معنی غم خوردن و باده خوردن باشد لاغیر و با گاف فارسی به معنی گذاشتن . (برهان ). خوردن . (از ناظم الاطباء). || تحمل کردن . (ن