فراخنالغتنامه دهخدافراخنا. [ ف َ ] (اِ مرکب ) مقابل تنگنا. فراخا. فراخی . (یادداشت بخط مؤلف ). فراخا. فراخی . گشادگی . (برهان ). || پهنا : سودی نکند فراخنای برو دوش گرآدمیی عقل و
فراخنالغتنامه دهخدافراخنا. [ ف َ ] (اِ مرکب ) مقابل تنگنا. فراخا. فراخی . (یادداشت بخط مؤلف ). فراخا. فراخی . گشادگی . (برهان ). || پهنا : سودی نکند فراخنای برو دوش گرآدمیی عقل و
فراخنافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. محل فراخ و گشاده؛ محل وسیع.۲. (اسم مصدر) گشادگی؛ فراخی؛ وسعت: ◻︎ سودی نکند فراخنای بر و دوش / گر آدمی ای عقل و هنرپرور و هوش (سعدی۲: ۷۲۷).
فراخباند روی خط برق بیسیمwireless-broadband over power lineواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فراخباند روی خط برق بیسیم که در آن، با استفاده از یک میانای بیسیم، نشانکهای خط ولتاژمتوسط را به نشانکهای همساز با شبکۀ محلی بیسیم تبدیل میکنند تا ش
فرانامۀ قیاسیdeductive scenarioواژههای مصوب فرهنگستانفرانامهای که با شناسایی و بررسی فهرست کاملی از عوامل کلیدی و روندهای پیشران (driving trend)، در قلمرو عدم قطعیت آینده، مجموعهای از آیندههای بدیل را از میان