فروختنلغتنامه دهخدافروختن . [ ف َ / ف ُ ت َ ] (مص ) روشن شدن آتش و غیره . فروزش . مشتعل شدن . (یادداشت بخط مؤلف ). مخفف افروختن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : بدلش آتش مهر او برفروخ
فروختنلغتنامه دهخدافروختن . [ ف ُ ت َ ] (مص ) در اوستا ظاهراً فروخش به معنی صدا کردن وبه معرض فروش گذاشتن ، در پهلوی فرختن . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). چیزی را درقبال پولی به دیگ
فروختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ختن، بهفروش رساندن، برای فروش گذاشتن، ارزان فروختن، بهباد دادن، حراج کردن، بهمزایده گذاشتن، تهیهکردن بساط پهن کردن، آغاز کردن بهنسیه فرو