فرودهلغتنامه دهخدافروده . [ ف ُ دَ / دِ ] (اِ) خست و دنائت و خسیس و دنی بودن . || (ص ) بریان کرده و برشته گردیده . فرود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرود شود.
فرودهلغتنامه دهخدافروده .[ ف َرْ وَ دَ / دِ ] (اِ) چوبی که در پس در خانه اندازند. فروره . (برهان ). فرود. رجوع به فَروَد شود.
فرودهفرهنگ انتشارات معین(فُ دِ یا دَ) 1 - (ص .) بریان کرده ، برشته گردیده . 2 - (اِ.) چوبی که در پس درِ خانه اندازند.
فُرُوجِهِمْفرهنگ واژگان قرآنشرمگاههايشان (کلمه فروج جمع فرج است به معناي عورت زن و مرد است ، که مردم از بردن نام آنها شرم ميکنند و حفظ فروج کنايه از اجتناب از ارتباط نامشروع است ، از قبيل
فرسودهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسقاط، فکسنی ۲. پوسیده، رمیم ۳. خسته، کسل، وامانده ۴. ضعیف، فرتوت، ناتوان ۵. خلق، ژنده، کهنه، مستعمل، مندرس
فرودلغتنامه دهخدافرود. [ ف ُ ] (ص ) برشته و بریان کرده .رجوع به فروده شود. || فریفته . || فریبنده و فریب دهنده . || زبون و بد. مغرور و غره . || (اِ) چوب زیرین چهارچوب درخانه . (
خستلغتنامه دهخداخست . [ خ ِس ْ س َ ] (ع اِمص ) خساست . لئامت . فرومایگی . نامردی . فروده . (از ناظم الاطباء). ناکسی . (زمخشری ). پستی . دنائت . حقارت . رذالت . وغادت . (یادداشت
خدوعلغتنامه دهخداخدوع . [ خ َ ] (ع ص ، اِ) ناقه ای که باری اندک شیر فرودهد و باری شیر پر دارد. (منتهی الارب ) (از متن اللغة). ناقه و غیر آن که باری شیر فرودهد و باری پر دارد. (ا
خوالغتنامه دهخداخوا. [ خ ِ ] (اِ) لذت . چاشنی . ذوق . مزه . (منتهی الارب ) (از برهان قاطع) : و اما شکر در درون بی خوابی و مرارتی هست که اگر همه شکرها مردنیا بدو فرودهی همه بی خ