قصرشیرینلغتنامه دهخداقصرشیرین . [ ق َ رِ شی ] (اِخ ) یکی از شهرستان های استان پنجم کشور. حدود و مشخصات آن به شرح زیر است : از طرف شمال خاور به بخش ثلاث از شهرستان کرمانشاهان ، از طر
قصرشیرینلغتنامه دهخداقصرشیرین . [ق َ رِ شی ] (اِخ ) این شهر منسوب است به شیرین زن پرویز کسری که از زیباترین زنان جهان بود. ایرانیان میگفتند برای پرویز سه چیز است که برای هیچیک از شا
قصرلغتنامه دهخداقصر. [ ق ِ ص َ ] (ع مص ) کوتاه شدن . || (اِمص ) کوتاهی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَصارة شود.
خالصهلغتنامه دهخداخالصه .[ ل ِ ص َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان قصر شیرین است . این دهستان در جنوب باختری قصرشیرین بین مرز ایران و عراق و رودخانه ٔ الوند واقع
خسروشیرینلغتنامه دهخداخسروشیرین . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام دیگر قصر شیرین است . رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ج 1 ص 148 شود.
چار زیرلغتنامه دهخداچار زیر. [ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه کرمانشاه و قصر شیرین میان شاه پسند و حسن آباد.
حاجی قلعه سیلغتنامه دهخداحاجی قلعه سی . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) نام کنونی قصر مجللی است در زمین مسطحی نزدیک قصر شیرین که قلعه ٔ خسروی مشرف بدان است . رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص 320 شود