قصرلغتنامه دهخداقصر. [ ق ِ ص َ ] (ع مص ) کوتاه شدن . || (اِمص ) کوتاهی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَصارة شود.
خورلغتنامه دهخداخور. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِ) هور. خورشید. آفتاب . مهر. شارق . شمس . ذُکاء. بیضا. بوح . یوح . عجوز. تبیراء. غزاله . لولاهه . ابوقابوس . حورجاریه . اختران شاه . لیو
کاخاللغتنامه دهخداکاخال . (اِ) اثاث البیت . فرش و اوانی . آلات خانه . مبل . در فرهنگها همه جا این کلمه را «کاجال » یا «کاچال » ضبط کرده اند، تنها در لغت فرس چ پاول هورن برای «کاچ
باجنگلغتنامه دهخداباجنگ . [ ج َ ] (اِ) روزنه و دریچه ٔ کوچک را گویند، و ظاهراًاین لغت باجهک است که مصغر باجه باشد و باجه مخفف بادجه و بادجه بمعنی بادگیر و بادگیر جائی و روزنی راگ
هایدلبرگلغتنامه دهخداهایدلبرگ . [ دِ ب ِ ] (اِخ ) شهر بزرگی است از ایالت بادن ورتمبرگ در کشور آلمان بر ساحل جنوبی رود نکار که در 13 میلی جنوب شرقی مانهایم و 54 میلی فرانکفورت واقع ش
نیمروزلغتنامه دهخدانیمروز. (اِ مرکب ) نصف روز و آن رسیدن آفتاب است بر دایره ٔ نصف النهار. (برهان قاطع). میان روز. وسط روز. هنگام زوال . (ناظم الاطباء). ظهر. منتصف نهار. گرمگاه . ظ