قلمروفرهنگ مترادف و متضادارض، بوم، حوزه، حیطه، خاک، خطه، سامان، سرزمین، کشور، مرز، مرزوبوم، ملک، ملکت، مملکت، ناحیه
قلمرودیکشنری فارسی به انگلیسیambit, bailiwick, demesne, dom _, domain, dominion, jurisdiction, kingdom, provinces, purview, realm, sphere, territory
قلمرولغتنامه دهخداقلمرو. [ ق َ ل َ رَ / رُو ] (اِ مرکب ) ملک و مملکت و ولایت متصرف . (ناظم الاطباء). ملکی و ولایتی که در آن نوشته ٔ قلم پادشاهی یا امیری رود و مردم آنجا نوشته ٔ ا
قلمروterritoryواژههای مصوب فرهنگستانمحدودهای کوچکتر از گسترة خانگی که یک جانور یا یک جفت یا دستهای از جانوران یک گونه در آن زندگی میکنند و در مقابل مزاحمان از آن دفاع میکنند