مرکزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بین، میان، میانه، وسط ۲. پایگاه، جایگاه، قرارگاه، محفل ۳. محور ۴. کانون ۵. قلب
مرکزدیکشنری فارسی به انگلیسیcapital, center, centri-, centro-, core, epicenter, heart, hub, midpoint, navel, seat, station
مرکزلغتنامه دهخدامرکز. [ م َ ک َ ] (ع اِ) میانه ٔ دائره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نقطه که میان دائره ٔ پرگار می باشد.(غیاث ). نقطه ٔ پرگار. (مهذب الاسماء). دنگ . در اص
مرکزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد قل، محور، قطب، کانون، وسط، قلب، هسته، ناف، کمر، جزء اساسی سانتر نقطۀ پرگار
مرکزفرهنگ انتشارات معین(مَ کَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - میان ، وسط . 2 - میان دایره ، نقطة وسط دایره . ج . مراکز. 3 - محل اصلی و فراوانی چیزی . 4 - محل ، مقام . 5 - پایتخت .
کورتهلغتنامه دهخداکورته . [ کُرْ ت ِ ] (اِخ ) مرکز ولایتی در ایالت کُورس فرانسه و دارای مناظری زیبا و محل رفت و آمد جهانگردان است . در این ولایت تجارت مرمر و میوه و شراب رونق دار
منبارلغتنامه دهخدامنبار.[ مُم ْ ] (اِخ ) مونتبارد. مرکز ولایتی در ایالت «کت دور» که برکنار کانال «بورگونْی ْ» واقع است و 7332 تن سکنه و کارخانه ٔ ذوب فلزات دارد و موطن بوفون نویس
پریواسلغتنامه دهخداپریواس . [ پْری / پ ِ ] (اِخ ) مرکز ولایت اردش بر کنار رود اووز . سکنه ٔ آن 7230 تن و در 608 هزارگزی جنوب شرقی پاریس واقع است .
تاکنالغتنامه دهخداتاکنا. (اِخ ) شهری به پرو مرکز ولایتی بهمین نام . دارای 16000 تن سکنه است وجمعیت این ولایت بالغ بر 150000 تن میباشد. قاموس الاعلام ترکی در ذیل کلمه ٔ تاقنه افزا