مماسلغتنامه دهخدامماس . [ م ُ ] (اِ) گودال . مغاک . جای پست . (از ناظم الاطباء). پستی و مغاک . (آنندراج ) (انجمن آرا). گودال . مغاک و پستی . (از برهان قاطع).
مماسلغتنامه دهخدامماس . [ م ُ ماس س ] (ع ص ) جماع کننده . (آنندراج ). آرمنده با زن . رجوع به تماس شود.
مماسلغتنامه دهخدامماس . [م ُ ماس س ] (ع ص ) با هم ساییده شده . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). مالیده شده و ساییده شده دو چیز با هم . (ناظم الاطباء). بساونده یکدیگر را. بسوده . (
ممأسلغتنامه دهخداممأس . [ م ِ ءَ ] (ع ص ) سریع. (از اقرب الموارد). تیزرو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نمام . (از اقرب الموارد). نمام .سخن چین . (از ناظم الاطباء). سخن چین
ممأسلغتنامه دهخداممأس . [ م ِ ءَ ] (ع ص ) سریع. (از اقرب الموارد). تیزرو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نمام . (از اقرب الموارد). نمام .سخن چین . (از ناظم الاطباء). سخن چین
مماس شدنلغتنامه دهخدامماس شدن . [ م ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ساییده شدن . پیوستن ، چنانکه فاصلی در میانه نماند. || تلاقی کردن : تا تأدیه کند هوایی را که ایستاده است اندر تجویف صماخ و
مماس دوگانهbitangent, double tangentواژههای مصوب فرهنگستانخطی که در دو نقطۀ متمایز بر خمی یا رویهای مماس باشد
مماس قوسtangent to curve, TC 2, tangent of curve, curve tangentواژههای مصوب فرهنگستاننقطهای بر روی قوس ساده که در آنجا مماس پایان مییابد و قوس آغاز میشود
مماس مارپیچtangent to spiral, TS 2,tangent of spiral, spiral tangentواژههای مصوب فرهنگستاننقطهای بر روی قوس که در آن مماس پایان مییابد و منحنی مارپیچ آغاز میشود