منقدلغتنامه دهخدامنقد. [ م ُ ق َدد ] (ع ص ) بریده و شکافته گردیده . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شکافته شده و به درازا بریده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به انقد
منقدلغتنامه دهخدامنقد. [ م ُ ن َق ْ ق ِ ] (از ع ، ص ) نعت فاعلی از مصدر برساخته ٔ تنقید. رجوع به تنقید شود.
تنلغتنامه دهخداتن . [ ت ِ ] (اِخ ) هیپولیت ... فیلسوف و مورخ و منقد فرانسوی (1828-1893م .) است . وی کوشیده است که آثار هنری و ادبی را مانند وقایع تاریخی با سه عامل نژاد و مکان
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن زیدبن یسار ابوالعباس ثعلب النحوی اللغوی الخراسانی . امام کوفیین در نحو و لغت . و ثقة و بادیانت . وی ایرانی و از موالی بنوشیب
منقدلغتنامه دهخدامنقد. [ م ُ ق َدد ] (ع ص ) بریده و شکافته گردیده . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شکافته شده و به درازا بریده شده . (ناظم الاطباء). رجوع به انقد
منقدلغتنامه دهخدامنقد. [ م ُ ن َق ْ ق ِ ] (از ع ، ص ) نعت فاعلی از مصدر برساخته ٔ تنقید. رجوع به تنقید شود.