مکانفرهنگ مترادف و متضاد۱. جا، جایگاه، حله، ربع، فضا، محل، مسکن، مقام، مقر، موضع ۲. مقام، رتبه، پایه، جاه، منزلت ≠ زمان
مکاندیکشنری فارسی به انگلیسیbearing, lieu, locale, location, locus, place, point, position, site, situation, space, where
کوچ کردنلغتنامه دهخداکوچ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از منزلی به منزل دیگر نقل و تحویل کردن را گویند. (برهان ). رحلت کردن از منزلی به منزل دیگر. حرکت نمودن و نقل مکان کردن . رحلت ن
تحویل کردنلغتنامه دهخداتحویل کردن . [ ت َح ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) منتقل شدن . نقل مکان کردن . حرکت کردن . از جایی به جایی دیگر شدن : اگر بدان [ آبگیر ] تحویل توانید کرد، در امن و راحت