نتفهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه با دست و انگشت از گیاه و جز آن برچینند و برکنند؛ دستچین؛ برگزیده.
نطفهلغتنامه دهخدانطفه . [ ن ُ ف َ / ف ِ ] (از ع ، اِ) نُطفَة. آب مرد. آب پشت . آب که بچه از آن بود. منی . بیظ. آب . آب نشاط. (یادداشت مؤلف ). نیز رجوع به نطفة شود : ورا خوانند
نطفهفرهنگ انتشارات معین(نُ فِ) [ ع . نطفة ] (اِ.) 1 - آب پاک و صاف . 2 - منی . 3 - یاختة تشکیل شده از ترکیب یک جفت گانه وبه طور کلی موجود در حال پیدایش از چنین یاخته ای .
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ت َ ف َ ] (ع ص ) رجل نتفة؛ مردی که آغاز علمی را کند و به انجام نرساند. (ناظم الاطباء). آنکه اندکی از علم بیاموزد و در آن استقصا نکند. (از اقرب الموا
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) به انگشت برچیده از گیاه و جز آن . (منتهی الارب ). آنچه با انگشت از گیاه و جز آن برچینند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ت َ ف َ ] (ع ص ) رجل نتفة؛ مردی که آغاز علمی را کند و به انجام نرساند. (ناظم الاطباء). آنکه اندکی از علم بیاموزد و در آن استقصا نکند. (از اقرب الموا
نتفةلغتنامه دهخدانتفة. [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) به انگشت برچیده از گیاه و جز آن . (منتهی الارب ). آنچه با انگشت از گیاه و جز آن برچینند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از معجم متن
نتفلغتنامه دهخدانتف . [ ن ُ ت َ ] (ع اِ) ج ِ نتفة. رجوع به نتفة شود : پس به تعلیم شاهزاده مشغول گشت و آنچه از طُرَف و نتف و نکت و دقایق علوم بوده به بیان وبرهان با او میگفت . (
شحتلةلغتنامه دهخداشحتلة. [ ش َ ت َ ل َ ] (ع اِ) آنچه از یک بار برکندن حاصل شود از موی و مانند آن . یقال : اعطنی شحتلة من کذا؛ ای نتفة منه . (منتهی الارب ). در شرح قاموس آمده که ا
نبوضلغتنامه دهخدانبوض . [ ن ُ ] (ع مص ) نبض . فرورفتن آب در زمین یا روان شدن بر آن . (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). || برکندن موی . (ا