نمازلغتنامه دهخدانماز. [ ن َ ] (اِ) خدمت و بندگی . (جهانگیری ) (رشیدی ) (انجمن آرا). خدمتکاری . (غیاث اللغات ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بندگی . اطاعت . فرمان برداری . (برهان
نمازواژهنامه آزادنماز از نمیدن به معنی خمیدن می باشد امروزه هنوز در گویش لری واژه نم به معنای کوتاه و نیز خمیده است . نماز درتاییدنوشتاردهخداواژه ای پهلوی ست به معنای نیایش یاخ
نمازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب تضرع، نیایش، طاعات، عبادات، زیارت، ذکر، خضوع نمازمیت، نماز وحشت، دعای کمیل، نافله ادعیه، اذن دخول، انیکاد (وانیکاد)، دعای توسل، زیارت عاشورا عمل،
پنج نمازلغتنامه دهخداپنج نماز. [ پ َ ن َ ] (اِ مرکب ) نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا : شکر تو بر ما فرض است چو هر پنج نمازبیشتر گردد هر روز و نگیرد نقصان . فرخی .ای مهر تو چون چه
روستای گون گورمزواژهنامه آزادنام این روستا به یک روایت برگرفته از نام نماز صبح است که طلوع آفتاب را نمی بیند
صبحلغتنامه دهخداصبح . [ ص ُ ] (ع اِ) سپیده دم یا اول روز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بامداد. بامدادان . بام . شبگیر.ابن ذکاء. (مهذب الاسماء). سدف . سطیع. سعرارة. شق . شمیط.