قدرلغتنامه دهخداقدر. [ ق َ ] (ع اِ) اندازه ٔ چیزی . (منتهی الارب ) مقدار. (آنندراج ) : متحیر نه در جمال توام عقل دارم به قدر خود قدری . سعدی .فارغی از قدر جوانی که چیست تا نشوی
وَاسِعٌفرهنگ واژگان قرآنداراي وسعت - آن بي نيازي که هر چه بذل کند ، ناتوان نميشود ، و هر قدر بخواهد ميتواند بذل کند(کلمه واسع در مورد خداي تعالي دلالت ميکند بر اينکه خداي تعالي از هيچ
هرچهفرهنگ انتشارات معین(هَ چِ) = هرچ : (مبهم مرکب ) 1 - هر چیز. 2 - هر اندازه ، هر قدر. 3 - هر که (در ذوی العقول به کار رود). ؛ ~ نه بدتر (کن .) مقعد، ماتحت .