واگن اتوبوسیsaloon coachواژههای مصوب فرهنگستانواگن مسافری غیرکوپهای که صندلیهای آن ردیفی چیده شده است
واگنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههر یک از بخشهای تشکیلدهندۀ قطار که بهوسیلۀ لوکوموتیو روی خط آهن حرکت میکند.
واگنwagon, car 1, vehicle 2واژههای مصوب فرهنگستانوسیلهای برای حمل مسافر یا بار که بر روی ریل حرکت میکند
coachدیکشنری انگلیسی به فارسیمربی، اتوبوس، کالسکه، مربی ورزش، واگن راه اهن، خانه متحرک، معلمی کردن، رهبری عملیات ورزشی را کردن