وَجْهِفرهنگ واژگان قرآنرو- صورت - خودِ (ﭐبْتِغَاءَ وَجْهِ يعني طلب خشنودي از آن جهت كه رضايت از كسي به منزله ي رو كردن به او و عدم رضايت مانند پشت كردن به اوست .وجه هر چيزي به معناي ن
وجهفرهنگ مترادف و متضاد۱. چهره، رخ، رخسار، روی، صورت ۲. جور، روش، شکل، طریق، طریقه، طور، منوال، نمط، وضع ۳. بودجه، پول، دینار، سرمایه، مبلغ، نقدینه ۴. جانب، سمت، سو، طرف ۵. حالت ۶. دل
وجهلغتنامه دهخداوجه . [ وَج ْه ْ ] (ع اِ) رو و چهره . (غیاث اللغات ). روی و چهره . روی و صورت و هیأت و پیکر و سیما و دیدار و شکل و نمایش . (ناظم الاطباء). روی مردم و هرچیزی .
منشور دوششگوشهایdihexagonal prismواژههای مصوب فرهنگستاندیسۀ بلوری دارای دوازده وجه بلوری موازی با محور تقارن که در آن هر برشِ عرضی عمود بر محور منشور، دوششگوش است متـ . منشور دوششگوش
هرم چهارگوشهایtetragonal pyramidواژههای مصوب فرهنگستاندیسۀ بلوری دارای چهار وجه بلوری همسان که بهطور آرمانی مثلثهای متساویالساقین موجود در یک هرم با برش عرضی مربع هستند متـ . هرم چهارگوش
هرم دوچهارگوشهایditetragonal pyramidواژههای مصوب فرهنگستاندیسۀ بلوری دارای هشت وجه بلوری در یک هرم که در آن برش عمود بر محور تقارن چهارتایه (fourfold)، دوچهارگوش است متـ . هرم دوچهارگوش
تکوجهیpedion, monohedronواژههای مصوب فرهنگستان[زمینشناسی] دیسۀ بلوری بازی که فقط یک وجه دارد و فاقد وجوه هماندازۀ متقارن است [فیزیک] وجه منفردی از بلور که وجه همارز متقارن ندارد
پیریتوجهیpyritohedronواژههای مصوب فرهنگستاندیسۀ بلوری دارای دوازده وجه پنجگوش نامنظم متـ . دو ششوجهی dihexahedron