وجودفرهنگ مترادف و متضاد۱. بود، هستی ۲. نفس، هویت ۳. عرضه، کارآیی، لیاقت ≠ عدم، فنا، نابودی، نیستی، نیست
وجوددیکشنری فارسی به انگلیسیbeing, dom _, entity, existence, occurrence, person, presence, subsistence
وجودلغتنامه دهخداوجود. [ وُ ] (ع مص ) وَجد. جِدَة. وِجدان . یافتن . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ). || دانستن . (از اقرب الموارد). وجد به معنی عَلِم َ
وجودفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود جود، بودن، کون، هستی، بقا، بود ذات مطلق، وجود مطلق، ذات خداوندی ذات معاش، جان، نَفْس، زندگی وجود درزمان، بقا، ابدیت، واقعیت وجود ازپیش، تقدم وجود در