واسپورلغتنامه دهخداواسپور. (اِ) واسپوهر. لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی . رجوع به واسپوهر و واسپوهرگان شود.
واپورلغتنامه دهخداواپور. [ پُرْ ] (از لاتینی یا فرانسوی ، اِ) مأخوذ از لاتین ، جهاز دودی . (ناظم الاطباء). به معنی کشتی . || کشتی دودی یا کالسکه ٔ دودی یا هر چیزی که به مدد دخان
واسپورلغتنامه دهخداواسپور. (اِخ ) دانا و هنرمندی از خاندان بزرگ و شریف در زمان انوشیروان بوده است . اماثعالبی او را از غلامان خسروپرویز دانسته و آقای پورداود در این باره چنین آورد
وسپوهرلغتنامه دهخداوسپوهر. [ وَ ] (اِ) وسپور. واسپور . عنوان شاهزادگان و نجبای اشکانی و ساسانی . (فرهنگ فارسی معین ).
واسپورفرهنگ نامها(تلفظ: vāspur) ' پسر طایفه ' و به تعبیری ' ولیعهد ' و به قولی ' فرزند والاگهر شاهنشاه ' ؛ (در اعلام) لقب نجبای اشکانی و ساسانی و صاحبان مناصب کشوری و لشکری آنان
وسپوهرلغتنامه دهخداوسپوهر. [ وَ ] (اِ) وسپور. واسپور . عنوان شاهزادگان و نجبای اشکانی و ساسانی . (فرهنگ فارسی معین ).
واسپوهرلغتنامه دهخداواسپوهر. (اِ) لقب نجبای اشکانی و ساسانی و صاحبان مناصب کشوری و لشکری آنان . کریستنسن گوید از ترکیبات پهلوی اشکانی است . این کلمه که ایده اوگرام آرامی آن بربیتا
ارمنستانلغتنامه دهخداارمنستان . [ اَ م َ ن ِ ] (اِخ ) ارمن . ارمنیه . ارمینیه . (دمشقی ). ناحیه ای در آسیای غربی که از جانب شمال به گرجستان و از مشرق به بحر خزر و از جنوب به درّه ٔ
واسپورلغتنامه دهخداواسپور. (اِ) واسپوهر. لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی . رجوع به واسپوهر و واسپوهرگان شود.