پیام فرستادنلغتنامه دهخداپیام فرستادن . [ پ َ ف ِ رِ دَ ] (مص مرکب ) پیام دادن .پیغام دادن . پیام کردن . پیغام فرستادن : چرا چو سوی تو نامه وْ پیام نفرستدترا بهر کس نامه وْ پیام بایدکرد
پیامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط تلگرام، فاکس، نامه، یادداشت، بخشنامه، آفیش، اعلامیه، تراکت، شعار، آگهی تجاری بیانیه، گزارش قطعنامه
پیام کردنلغتنامه دهخداپیام کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیام فرستادن . پیام دادن . پیغام دادن : نزد آن شاه زمین کردش پیام داروئی فرمای زامهران بنام . رودکی .چرا چو سوی تو نامه و
پیام دادنلغتنامه دهخداپیام دادن . [ پ َ دَ ] (مص مرکب ) پیغام دادن . پیغام فرستادن . پیغام کردن . پیام کردن . پیام فرستادن : فرستاده آمد بدادش پیام ز شاه و ز گرسیوز نیکنام . فردوسی .
خبر فرستادنلغتنامه دهخداخبر فرستادن . [ خ َ ب َ ف ِ رِ دَ ] (مص مرکب ) پیغام فرستادن . خبری ارسال کردن . پیام فرستادن . خبر بجای و مکانی گسیل داشتن .
فرستادنلغتنامه دهخدافرستادن . [ ف ِ رِ دَ ] (مص ) گسیل کردن . ارسال . (یادداشت به خط مؤلف ). در پهلوی فرستاتن . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : یک لخت خون بچه ٔ تاکم فرست از آنک هم ب