کاستهلغتنامه دهخداکاسته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) کم شده و کاهیده . (برهان ) (ناظم الاطباء) : ای جای جای کاسته بی خوبی باز از تو جای جای فزایسته . دقیقی .یکی در فزونی دل آراسته ز ک
ناکاستهلغتنامه دهخداناکاسته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) کاسته نشده . کم نشده . (ناظم الاطباء). مقابل کاسته . رجوع به کاسته شود.- ماه ناکاسته ؛ بدر. ماه تمام . (ناظم الاطباء) : یک
ماهلغتنامه دهخداماه . (اِخ ) نواحیی را که ما امروز همدان و کرمانشاه و دینور و نهاوند و پیشکوه گوییم در قدیم کشور ماه می نامیدند و در ویس و رامین این لفظ استعمال شده است . این ب
کم آمدنلغتنامه دهخداکم آمدن . [ ک َ م َ دَ ] (مص مرکب ) کاسته شدن و اندک شدن و ناقص شدن و قطع شدن و ناتمام شدن . (ناظم الاطباء). اندک بودن . ناقص شدن . ناتمام بودن . (فرهنگ فارسی م
کاستلغتنامه دهخداکاست .(مص مرخم ، اِمص ) کاستن . کاهیدن . نقصان : چو خورشید بی کاست بادی و راست بداندیش چون ماه بگرفته کاست . اسدی .گرچه اندوه تو و بیم تو از کاستن است ای فزوده
خالصهلغتنامه دهخداخالصه . [ ل ِ ص َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه است . این دهستان در شمال باختر کرمانشاه از 6 الی 45 هزارگزی واقع میباشد. خلاصه ٔ اطلاعات