کامیدنلغتنامه دهخداکامیدن . [ دَ ] (مص ) خواستن و آرزو کردن . (ناظم الاطباء). خواهش نمودن . (آنندراج ). || رغبت داشتن . (ناظم الاطباء) : چو شاهی به کامی بکاهد روان خرد گردد اندر م
کامشلغتنامه دهخداکامش . [ م ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از کامیدن . بکام بودن . در عیش و ناز و تنعم بسر بردن : نه دل بگرفت رامین را ز رامش نه ویسه سیرگشت از ناز و کامش . (ویس و رامین )
کیمونستنلغتنامه دهخداکیمونستن . [ ن ِ ت َ ] (هزوارش ، مص ) به لغت زند و پازند به معنی خواستن و طلبیدن باشد. (برهان ) (آنندراج ). به لغت زند و پازند، خواستن و طلبیدن و پرسیدن . (ناظم
truckدیکشنری انگلیسی به فارسیکامیون، مبادله، بارکش، معامله خردهریز، واگن روباز، چرخ باربری، معامله کردن