کوتاه شدنلغتنامه دهخداکوتاه شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کم شدن طول و ارتفاع چیزی . (فرهنگ فارسی معین ). قِصَر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کاسته شدن . || قطع شدن . (فرهنگ فارسی م
کوته شدنلغتنامه دهخداکوته شدن . [ ت َه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کوتاه شدن . (فرهنگ فارسی معین ).- کوته شدن دست کسی از چیزی ؛ بدان دسترس نداشتن : از این راز گر هیچ آگه شودز چاره مرا دس
امید کوته شدنلغتنامه دهخداامید کوته شدن . [ اُ ت َه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از بناامیدی گراییدن : چندانکه موی بیش ز پیری شود سپیدکوته شود امید چو شمع سحر مرا.صائب (از آنندراج ).
کوتاهفرهنگ مترادف و متضاد۱. خلاصه، قاصر، قصیر، قصیره، مجمل، محدود، مختصر، ملخص، موجز ۲. کوتاهقد، کوتوله ≠ دراز
کوتاهدیکشنری فارسی به انگلیسیstumpy, brief, passing, short, low, near, sawed-off, synoptic, terse, transient, little
truncationدیکشنری انگلیسی به فارسیکوتاه شدن، کوتاه سازی، برش، ناقص سازی، قطع سر، بی سر سازی، ابتر سازی، تسطیح زوایا
ساییدگیerosion 1واژههای مصوب فرهنگستانکوتاه شدن تدریجی صورت واژه براثر تغییرات آوایی متـ . فرسایش attrition, phonetic attrition
کوتاهبالیbrachypteryواژههای مصوب فرهنگستانکوتاه شدن اندازة بال نسبت به بدن حشره که منشأ ژنشناختی دارد