گذاشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. نهادن، هشتن ۲. قراردادن، وضع کردن ۳. جادادن ۴. رها کردن، ول کردن ۵. اجازهدادن، رخصتدادن ۶. باقیگذاشتن، بجاگذاشتن
گذاشتندیکشنری فارسی به انگلیسیallow, enter, interpose, lay, leave, let, permit, place, put, rest, set, leave
گاشتنلغتنامه دهخداگاشتن . [ ت َ ] (مص ) متعدی گشتن . ابا کردن . گردانیدن . (برهان ). گرداندن . گشتن : به آوردگه رفت و نیزه بگاشت چولختی بگردید و باره بداشت . دقیقی .ترا پاک یزدان